ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
40
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
است كه او خلافت را حقّ على عليه السّلام مىدانست ، هر چند او رسما براى اين امر منصوب نشده بود و عقيده داشت كه أبو بكر با تبانى با اصحاب ، على عليه السّلام را به زور از مقام خود محروم كرد . بنى هاشم بىاعتمادى و نارضايى خود از رفتار امّت را عملا با جلوگيرى آنان از شركت در مراسم غسل دادن و تشييع جنازه و دفن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نشان دادند و بدين وسيله خليفه جديد را از افتخار اهداى سپاس نسبت به سلف خود محروم ساختند . أبو بكر ميراث و حقّ فيئى را كه قرآن براى اهل بيت مقرر كرده بود رسما انكار كرد . عمر بعدا سعى كرد با پيشنهاد جبران بخشى از اين خسارت نارضايتى بنى هاشم را بر طرف كند اما ايشان آن را كافى ندانستند و از قبول آن خوددارى كردند . نظر عمر ظاهرا توجّه ، مخصوصا ، ابن عباس را جلب كرد . عمر علنا اظهار كرد كه تصميمى كه در سقيفه بنى ساعده گرفته شده بود « فلته » ، كارى ناگهان و بىانديشه بود ، با وجود اين او تأكيد مىكرد كه خلافت أبو بكر با توجّه به پيروزى آشكار او انتخابى الهى و مشروع بود . او از اين كه على عليه السّلام از وى دورى مىكند و در سفرها او را همراهى نمىكند به ابن عباس ابراز تأسف كرد . با وجود اين هنگامى كه سعى كرد با على چون يكى از كبار صحابه رفتار كند سخت نگران بود كه ممكن است انتخاب على به خلافت سبب شود كه خاندان او آن را به حكومتى موروثى تبديل كنند و مردم را از حق خود محروم سازند . به طور خصوصى به ابن عباس گفت كه اصحاب از روى حسادت حاكميّت بنى هاشم را تحمل نخواهند كرد زيرا در آن صورت اينان هم خلافت و هم نبوّت را در انحصار خواهند گرفت . اعتبار احاديث منسوب به عايشه و ابن عباس مورد ترديد است . چنان كه خواهيم ديد هر دو آمادگى داشتند داستانهايى بسازند كه تأييدى بر ادّعاهاى خود و ردّى بر گفتار رقيبانشان باشد . ظاهرا مسأله بسى وسوسهانگيز بود . اعتبار آن دو به عنوان همسر محبوب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و به عنوان پسرعموى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ترديدناپذير بود و هيچ كس ظاهرا در صداقت آنان ترديدى نداشت . آنان مىتوانستند چيزى بگويند كه ديگران نمىتوانستند بگويند امّا بسيارى مىخواستند آن را بشنوند ؛ تحريفات سوگيرانه آن دو بيانگر دلبستگىهايى بود كه سبب گسيختگى امّت اسلامى مىشد . در هر صورت آنان به طور كلّى بيش از هر كسى آگاه بودند و مردم انتظار داشتند حتى داستانهاى ساختگى و با شاخ و برگ آنان بازگوى آگاهى آنان از حقايق باشد مخصوصا در مورد وقايعى كه خود